الشيخ أبو الفتوح الرازي
31
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
برگير ، و طاووس را بكش و طمع از زينت دنيا ببر ، و كلاغ را بكش و گلوى حرص ببر ، و خروه ( 1 ) را بكش و مرغ شهوت را پر و بال بشكن ، و كبوتر را بكش و الف از همه جهان بگسل . چون اين مرغان كه موصوفند هر يكى به چيزى از اين معانى - و در هر يكى يك معنى است - كشتن را شايند ( 2 ) ، تو كه ( 3 ) اين همه معانى در تو جمع شده است ( 4 ) بل بيشتر ، پس تو چه چيز را شايى ( 5 ) ! جمله خصال ناپسنديده اين مرغان در تو است ، پس تو از وجهى هر چهار مرغى ، و از روى ديگر كه به كار ايشان باز نيايى و به جاى ايشان بنشايى و به رنج ايشان بنپايى ( 6 ) ، هيچ مرغى نه اى تو ، بو العجب ( 7 ) مرغى كه زينت طاووست نيست ، و لكن رعونت او دارى . جدّ كلاغت نيست ، و لكن حرص بيش از او دارى . غيرت خروهت ( 8 ) نيست ، و لكن شهوت چنو دارى . منظر طاووس ندارى و مخبر عنقايت ( 9 ) نيست ، لحنى چون لحن بلبل ندارى ، و همّتى چو همّت باز ندارى ، و قوّتى چو قوّت عقاب ندارى ، آخر تو چه مرغى و تو را با چه خورند ( 10 ) ؟ از روى ( 11 ) رنگ ابو براقشى ، هر زمان به لونى دگر مىنمايى : كأبي براقش كلّ لو ن لونه يتخيّل و در ( 12 ) جاى تخيّل اخيلى ، و زغرا [ بت در ] ( 13 ) ناهموارى غرابى ، اگر او غراب البين است تو غراب الحينى ، پس تو غرابى غريبى ، حكم تو در ميان مرغان عجيب است ، و حديث تو در ميان ايشان غريب است ، پس تو را از كدامان شمارند و در عداد
--> ( 1 ) . آج : خروس . ( 2 ) . همه نسخه بدلها بجز مج ، وز : شايد . ( 3 ) . دب ، لب ، فق : ز تو كه ، آج ، مب ، مر : از تو كه . ( 4 ) . اساس : كلمه در حاشيه زير وصّالى رفته و به صورت « حاصلست » نو نويسى شده ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 5 ) . تب : شناسى . ( 6 ) . اساس : بنه پايى / بنپايى . ( 7 ) . اساس : هيچ مرغ به زينت طاووس نيست ، با توجّه به تب تصحيح شد . ( 8 ) . آج ، مب ، خروست . ( 9 ) . اساس : عقابت ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد ، ديگر نسخه بدلها : عنقات . ( 10 ) . كذا : در اساس و همه نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 2 / 353 ) : خرند . ( 11 ) . اساس : از - ر ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 12 ) . اساس : وز ، با توجّه به تب تصحيح شد . ( 13 ) . اساس : ندارد با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .